آواز هاي بادي (1)
باد سخن چين بازيگوش
باد پريشان در بدر
اين بار هم رفته كه از دريا
براي من رفته كه از دريا
زن ساحلي كه چهره خود را با ماسه هاي بادي
پوشانده بود گفت:
تو حرف هايت را يا در باد فرياد مي كني
يا در هر چه بادا باد
تار هاي صوتي حنجره ات را هم عنكبوتي تنيده
كه به حاشيه ي آستينم چسبيده بود
برو خدا را شكر كن كه زنده اي
فقط پاي گلبمت كمي بيشتر از گورت دراز شده
دل به دريا زدن چه فايده؟
وقتي آدمي آوازش را به شلاق باد سپرد
ماسه هاي بادي
حرف هاي بادي
ساز هاي بادي
آواز هاي بادي
****
شعري از كتاب در دست انتشار آقاي اكبر قناعت زاده
+ نوشته شده در دوم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 18:25 توسط
|