...

 

اگر

با كفترهايش

آمده بود

سكوت

براي گفتن

حرفي داشت  لااقل!

 

به پاسيو

شكل مدرن سياهچاله -

سنگ مي زنم

گودتر مي شود روز !

 

 

 آسمان از هر طرف

گيج بخورد

مي رسد به دوُر سيماني!

 

پشت دستم را

داغ مي كنم دوباره 

مُشتي

بر ندارم از آسمان

براي روزِ مبادا !

-----------

 

 ...

نجات بده

از بلاتكليفي ؛

نيمكت رها شده را

علف!

علف جريان است

غباري كه

يقين ساعت را

مخدوش مي كند !

دست است

بر چشمان بازِ اشياء

مي بندد  كه مي پوشاند

و وانمود مي كند

اصلا

چيزي در ميان

نبوده است !

...

طول مي كشد

از ديروزي كه مي رسد

به همين نقطه!

 

طولاني مي شود

رگ ها روده ها

دنده هايت!

 

كِش آمدن

طول مي خواهد

طلوع!

 

 

 رنگ به رنگ شدن

درد دارد

سفيد سرخ

به همين نقطه

درد دارد!

سنگ شدن

درد دارد!

-----

آذر كتابي